#این_مرد_ویران_است_پارت_84
لوس بی مزه.قشنگ به من فهماند که صوری بودن قضیه را فهمیده است. بله دیگر با آن قیافه ی متعجب سام احمق ترین آدم دنیا هم می فهمید رفتار من تازگی دارد! البته تقصیر سام هم نیست ؛ این بشر زیادی تیز است!
-صد میلیون از پولا نیست.معلوم هم نیست چرا.
ناخودآگاه گفتم:
- مطمئنی خودت برش نداشتی؟
پوزخندی زد:
- صد میلیون واسه من چیزی نیست بچه!
کوتاه گفتم:
- حالا که سام نیست،از الی جان شدم بچه؟!
و به سمت آشپزخانه به راه افتادم.روی صندلی میزناهارخوری نشستم و با خودم گفتم:((حتی اگه برشون هم داشته باشه،زرنگ تر از این حرفاس که با یه دستی من خودش رو ببازه..البرز زرنگه و امکان نداره دستش رو برام رو کنه.آنقدر زرنگ هست که سام هنوز چیزی نمیدونه. اصلا شایدخبری از خــ ـیانـت نباشه و اینا اثرات فیلم های پلیسی-هیجانی ایه که کیاوش بهم داده!))
فقط یک چیز؛من عمرا اجازه دهم انگشت کوچک البرز به یک ریال از آن ارث بخورد!
-تو مطمئنی مجردی؟
متعجب نگاهم کرد و بعد با نیشخند گفت:
- نه شک دارم.تو می دونی ؟
با لبخندی کج گفتم:
- کسی بهت گفته چقدر لوسی؟
سام آمد و نشست و بحثمان خود به خود خاتمه یافت. نگاهی دورانی به من و البرز کرد و بعد گفت:
- چیزی شده؟
البرز شانه ای بالا انداخت و این گونه زحمت توضیح دادن را به گردن من انداخت:
romangram.com | @romangram_com