#این_مرد_ویران_است_پارت_82
چشم هایم را محکم روی هم فشردم.حوصله ی شنیدن حقیقتی که خودم هم قبولش داشتم را،تحت هیچ شرایطی، نداشتم.
-پیاده شو سرویس دارم دیرمه...
آه ولدی تو از سام هم منفورتر هستی!
***
همین که در را باز کردم، صدای البرز را شنیدم:
- سام ما الان فقط یه شرکت واردات کننده ی لنز و عینک هستیم.نظرت چیه یه شرکت بشیم تحت لیسانس آلمان؟
هه،خیال باف که می گویند یعنی البرز! البرز که روی مبل نشسته بود و رو به روی من بود،تا من را دید حرفش را خورد و با لبخندی که ظاهری بودنش را عمیقا حس کردم گفت:
- به الی جان
الی جان...مردک دیوانه تا چشم سام را دور می بیند فقط انتقاد می کند و احمق و مغزفندقی نثار من میکند؛ ولی وقتی سام باشد، می شوم الی جان! از عمد،طبق معمول جوابش را ندادم که پک محکم تری به سیگار در دستش زد و من فهمیدم دارد از حرص می ترکد. سام سرش را چرخاند و با دیدن من لبخندی شیرین زد و گفت:
- سلام الیسیما جان.خسته نباشی.
جلو رفتم و در کمال ناباوری البرز و خود سام ،دستم را دور گردن سام حلقه کردم و مانند یک گل بابا،قند عسل بابا،گونه ی سام را محکم بوسیدم که این شد اولین حرکت مهربانه ی من و به دور از ذره ای نفرت و گستاخی با سام. لبخندی عمیق تحویل بابایی که سعی داشت جلوش البرز متعجب به نظر نیاید،دادم و گفتم:
- شما هم خسته نباشی بابای گلم...
بابا....بالاخره گفتم بابا....آن هم به خاطر چزاندن البرز! وگرنه از ته دلم نگفتم بابا...البرز که سرش را در پوشه ها و انبوه زونکن ها فرو برد تا حرص و تعجبش را نبینم. سام هم که نگویم بهتر است.دستی میان موهای از زیر شال بیرون آمده ام کشید و با گفتن غذا از بیرون گرفتم بذار تو ماکروفر سرش را برگرداند تا دومین سکته اش را هم نزند.
با لبخندی پرافتخار هجده پله را بالا کشیدم. بالاخره بعد از چند وقت یک لبخند به خاطر پیروزی زدم...این حرکتم صرفاً برای حرص دادن البرز نبود، می خواستم به او بفهمانم که نمی تواند راحت در مورد افکار و احساسات من نظر دهد و مثل آن وقت،بگوید:
- می دونم از سام متنفری!
آه البرز مانده است تا الیسیما را بشناسی و قضاوتش کنی! من نمی گذارم قابل پیش بینی به نظر بیایم.
حیف که مورد اعتماد شدید سام بود وگرنه از صحنه پاکش می کردم ؛ چون می دانم یک اضافه است که سعی در دورزدن سام دارد و سام این را نمی فهمد! سام از بس که خــ ـیانـت و نامردی و بی مهری دیده است ، دوست دارد دلش به داشتن برادرمانندی مثل البرز گرم کند و من اگر لازم باشد،تمام مهر و محبتم را به پای سام می ریزم تا البرز خود به خود حذف شود!
فقط حیف که قابل اعتماد سام است ؛ عجیب حس می کنم که البرز هم چنین حسی به من دارد.مدام با خودش می گوید حیف که سام الیسیما را دوست دارد وگرنه...
romangram.com | @romangram_com