#این_مرد_ویران_است_پارت_186
صدای دائماً شاد و شنگول کیاوش در گوشم پیچید:
- السلام علیکم یا ایتها الاختی. کیف حالکِ؟
دستی به پیشانی ام کشیدم و موهای برفی ام را کنار زدم و با بی حوصلگی گفتم:
- حوصله ندارم کیا. مسخره بازی در نیار لطفا.
-تو که دائماً حوصله نداری. زنگ زدم بگم میخوایم با دماوند و معصومه بزنیم بیرون بریم برف بازی؛ میای؟
متعجب گفتم:
- معصومه؟
-وا. . . خواهر منم آدمه. دلیل نمیشه چون به یه سری چیزا معتقده نیاد برف بازی.
به به. مثل اینکه به برادر غیرتی مان برخورده بود... پوزخندی زدم و گفتم:
- من که چیزی نگفتم. نه حوصله ندارم نمیام.
-چقدر لوسی سیما. بلند شو بیا خوش میگذره.
پوفی کشیدم. من که تنها بودم، پس چرا نمیرفتم؟! سری تکان دادم و با مکث گفتم:
- کجا بیام؟
خندید:
- آفرین دختر خوب. خودم میام سراغت.
تیکه پراندم:
- با خرت حتماً؟
-دیگه دیگه. یه ربع دیگه میام.
romangram.com | @romangram_com