#این_مرد_ویران_است_پارت_184


خندید:

- آخ آخ یادم رفته بود گوشی ام در قرنطینه است. چته انقدر بی حوصله ای؟

آه. گفتم:

- هیچی بابا. درس می‌خونی؟

بلند خندید:

- من؟درس؟بهم نمیایم. راستی کارنامه ات رو گرفتی؟

-اوه. خیلی وقت پیش.

-میشه صفرهاشو برام بشماری یا انگشتهات کفاف نمی‌ده؟

خسته نشستم روی سکوی حیاط و گفتم:

- جز فارسی و زبان انگلیسی و مطالعات اجتماعی، بقیه رو ده و یازده و اینها شدم.

متعجب گفت:

- اینا رو صفر گرفتی؟

تلخندی زدم:

- نخیر. اینا رو چون خونه ی شما بودم و مجبور بودم درس بخونم بالای پونزده شدم. مطالعات رو که هفده شدم!

خندید:

- حال می‌کنی عجب خانواده ای دارم؟معجزه می‌کنن.

به گل های خشک شده ی باغچه نگاه کردم و گفتم:

- تو چی؟


romangram.com | @romangram_com