#این_مرد_ویران_است_پارت_183

من لیاقت این همه محبتت را ندارم سام. چرا تو این همه خوبی و من بد؟من چرا منفورم و سام دوست داشتنی؟یعنی اگر سام هم من را اذیت کند، باز دوستش خواهم داشت؟! من او را بیشتر دوست دارم یا سام من را؟نمی‌دانم.

دستم را کشید که روی تخت سقوط کردم. دست هایش دو طرف گونه هایم نشست و صدایش در گوشم پیچید:

- چرا گریه می‌کنی؟

آب دهانم را قورت دادم بلکه بشود این بغض لعنتی را کمی‌پائین فرستاد:

- چون اگه باهام سرد باشی قلبم میشکنه و وقتی خیلی مهربونی هم قلبم می‌شکنه!ولی بدون، وقتی اونطوری صورتت سفید شد و بیهوش شدی، انقدر استرس داشتم که نمی‌تونستم صدای قلبت رو دقیق بشنوم... فکر اینکه مرده باشی، من رو کشت... هیچ وقت به مرگ فکر نکن.

صدا البرز ما را از جا پراند:

- برگه ی ترخیصت رو گرفتم سام. پاشو بریم خونه.

***

بله؟

صدای شاد و پر انرژی اش در گوشم پیچد:

- سلام به عجق خودم. . . خوبی حاجیه جونم؟

متعجب گفتم:

- تویی کیا؟

-پ ن پ!دماونده. آی بی معرفت یه خبر نگیری از منِ عاشقِ دل خسته. زنگ نزنی یه وقت!

کلافه آب را سر کشیدم و گفتم:

- الان با چی زنگ زدی؟

-با تلفن عمومی.

پوزخندی زدم و گفتم:

- بعد عقل کل انتظار داشتی من زنگ بزنم به تلفن عمومی‌بگم ببخشید کیاوش اونجاست؟

romangram.com | @romangram_com