#این_مرد_ویران_است_پارت_179

- به خاطر شیرین حالش بد شده؟

متعجب نگاهش کردم و گفتم:

- شیرین چرا؟

بی تفاوت نگاهم کرد و گفت:

- پرواز داشت امروز.

-به کجا؟

-کانادا.

آب دهانم را قورت دادم و صدایم را کمی‌صاف کردم:

- رفت؟

به ساعت مچی مشکی اش نگاهی کرد و بعد گفت:

- دو ساعتی میشه.

سرم را پائین انداختم که البرز ادامه داد:

- منم نمی‌دونستم. معین بهم گفت که دخترش پرواز داره به کانادا... شیرین ولش کرده؟واسه این حالش بد شده؟

موهایی که از زیر شال بیرون زده بود را به دور انگشتم پیچاندم و گفتم:

- نه. شیرین ولش نکرده.

پوزخندی زد:

- می‌خوای باور کنم که سام ولش کرده؟ بابای گلت که شیفته ی شیرین جونش شده بود.

لعنت به شیرین. آری لعنت به شیرین که حس های خفته ی درون من را بیدار کرد. لعنت به او، که باعث شد قلب توخالی الیسیما پر شود از عشق به سام!پر شود از عشقی متفاوت؛ نه عشق یک دختر به پدر!عشق یک دختر به یک مرد. مردی که پدرش نبود و می‌خواست شوهرش باشد.

موهایم را داخل شالم راندم و دست هایم را در هم پیچاندم که البرز گفت:

romangram.com | @romangram_com