#این_مرد_ویران_است_پارت_170
و چه کسی میدانست در قلب مهربانش چه میگذرد؟چه کسی میدانست که الیسیما چقدر نابودش کرده بود؟چه کسی میدانست که الیسیما برای عذاب سام به دنیا آمده بود؟چه کسی میدانست قلب مهربانش این بازی را نمیچرخاند؟
-بقرآن که نمیخواستم اینجور بشه شیرین.
-التماس میکنم سام. بذار بیام ببینمت. .
سام با زجر گفت:
- نیا. . اگه بیای، سکته میکنم شیرین. . برام سخته!به خداوندی خدا که نمیتونم، طاقت نمیارم!
چند لحظه به هق هق های شیرین و سکوت دردناک سام گذشت... درست شبیه اهریمنِ سنگدلی شده بودم که از تصمیمم پشیمان نشده بودم. من چطور میخواستم شیرین عاشق را تحمل کنم؟ همینم مانده بود که سام در رو به رویم با عشق نگاهش کند... من روانی میشدم!
-شیرین؟
-جانم؟
-منِ عوضی رو ببخش!
و گوشی به دیوار کوبیده شد. سام کلافه بلند شد و از زیر سایبان کنار رفت و وارد حیاط شد و گذاشت رگبارهای بی امان باران بر صورتش بنشینند. . موهای خودش را میکشید و بی ؛ امان فریاد میکشید. . . فریادهای بلندی که خبر از ویرانی درونش میدادند. هیچ وقت ندیده بودم که فریاد بکشد.دستش را روی قلبش گذاشت و با صورت خیس و کبودش بی وقفه فریاد میکشید. صدایش قلبم را شکاند:
- لعنت به من!لعنت به من!خدایا منو بکش خلاصم کن!دیگه دارم میبرم!
من پا به پای فریادهایش گریه کردم. ولی من جبران میکردم. قسم خورده بودم که تمام ناراحتی هایش الانش را جبران کنم! دیگر همه رفته بودند و مانده بود من و سام. . . من دنیایش را بهشت میکردم، من زندگی اش را شیرین میکردم نه شیرین بهرامی. الیسیما سپهری قسم خورده بود که زندگی سام سپهری را شیرین کند و نگذارد که کسی مثل شیرین بهرامیدر این خلسه ی آرام خوشبختی قدم بگذارد!
خودم را شجاع فرض کردم و جلو رفتم و سام را بلند صدا زدم. . . به سمتم برگشت. . با نگاه خاکستری ای که در صلبیه ی قرمز رنگ فرو رفته بود فریاد کشید:
- خیالت راحت شد؟آروم شدی الیسیما؟تو منو کشتی! تو من و شیرین رو کشتی. کاری کردی که من عوضی قلب اون رو بشکونم!تو به من اجازه ی نفس کشیدن هم نمیدی. . . تو آخرش من رو میکشی الیسیما. . .
چشم های تارم و باران بی امان نمیگذاشت خوب او را ببینم و رعد و برق سبب شده بود تا صدایم را بالا ببرم:
- میبینی به خاطرش داری سر من داد میکشی؟میبینی سام؟من همینا رو نمیتونستم تحمل کنم!
غرشش با صدای رعد و برق بلند همزمان شد؛ کمیعقب رفتم. باران لعنتی هم که خیس خیسم کرده بود:
- به خاطر اون نیست چرا نمیفهمی؟به خاطر خودمه الیسیما. . . به خاطر خودم!من خودم رو خراب کردم فقط به خاطر تو! اون شیرین بیچاره رو من با این کارم نابود کردم. من دلش رو شکوندم! الان من چه فرقی با اون مامان عوضی ات دارم؟
romangram.com | @romangram_com