#این_مرد_ویران_است_پارت_169

آه الیسیما لعنت به تو که سام این گونه به خاطر تو از خودش می‌گذرد و تو... شیرین با هق هق گفت:

- من نمی‌بخشمت. . حالا که دوست دارم می‌خوای ولم کنی سام؟باید ببینمت. .

سام با نالانی گفت:

- التماست می‌کنم نیا شیرین. برام سخت ترش نکن.

شیرین صدایش آنقدر بلند و غمناک شده بود که حس می‌کردم آسمان برای او گریه می‌کند:

- خب چرا لج می‌کنی سام؟یه کم هم به من فکر کن. . اصلا تو که از اول منو نمی‌خواستی، برای چی عاشقم کردی؟ برای چی دلم رو به بودنت خوش کردی؟

فریاد سام رعد و برق را خفه کرد:

- نمی‌خواستمت؟نمی‌خواستمت شیرین؟بخدا قسم که بیشتر از جونم می‌خواستمت و می‌خوامت، ولی الیسیما چی؟میگه بعد از شونزده سال داره طعم محبت رو می‌چشه! به نظرت چی کارش می‌تونم بکنم؟

شیرین حرف های سام را نمی‌شنید فقط حرف های دل خودش را می‌زد:

- من به خاطر تو به کانادا برنگشتم. من به خاطر تو همه ی خواستگارام رو رد کردم. من به خاطر تو، فقط تو سام، دو سال رو تحمل کردم به امید اینکه بالاخره می‌تونیم باهم باشیم. بعد... الان به من می‌گی برم؟

رگ گردنش متورم شده بود و می‌دانستم که فشار بسیاری را تحمل می‌کرد:

- بخدا که هیچ کس رو اندازه ی تو نمی‌خواستم شیرین. تو که زندگی منو می‌دونستی، می‌خواستم واسه یه بار هم که شده طعم خوشبختی رو بچشم. . ولی انگار نافه ی من رو با بدبختی بریدن!همون راست می‌گفتن من نحس بودم... من یه بی عرضه ام که نتونستم کسی رو که دوستش داشتم رو نگه دارم و زندگی خودم و تو رو خراب کردم.

-نگو!این طوری نگو سام. به قلبت فشار میاد عزیزم. نگو!

سام عصبی غرید:

- به فکر قلب من نباش. اصلا بذار باز هم سکته کنم و بمیرم. . شیرین بخدا شرمندتم. دو سال پام بودی ولی من جواب عشقت رو اینجوری دادم.

-نمی‌تونم فراموشت کنم سام!

سام سرش را ممتد به دیوار کوبید و گفت:

- فراموش کن. منِ عوضی رو فراموش کن. . . برگرد کانادا. تو لیاقتت بهتر از منه!

-خیلی نامردی کردی در حقم سام. این از قلب مهربونت بعید بود.

romangram.com | @romangram_com