#این_مرد_ویران_است_پارت_166
موهایم را از دو طرف کشیدم و هیستریک گفتم:
- الان نه سام. . . من زن بابا نمیخوام!
بلند شد و به سمتم آمد و گفتم:
- منظورت از الان چیه؟یعنی اگه سال پیش زن میگرفتم مشکلی نداشتی؟ببین دختر گلم، من با خودم یه عهدی بسته بودم. اونم این بود که تا زمانی که رابطه ی تو با من خوب نشده، زن نگیرم. ولی حالا که من و تو با هم خوبیم، دیگه تردید چرا؟
بغض گلویم را چنگ زد. با صدایی که میلرزید گفتم:
- اتفاقا حالا که خوب شدیم من نمیذارم. . . من تازه دارم طعم محبت رو میفهمم. نمیذارم کسی توی دلت جا باز کنه و محبتی که سهمم هست رو ازم بگیره. . . نمیذارم!
شانه هایم را گرفت و کمیفشرد. در چشم های خیسم با ناراحتی نگاه کرد و گفت:
- آخه مگه میشه من تو رو فراموش کنم؟شیرین هم که نامادری سیندرلا نیست که تو رو کلفت خونه بکنه. اونم تو رو دوست داره، باور کن شیرین زن خوبیه!
سام نوجوان نبود که ترس من را بفهمد. نمیتوانست بفهمد که حالا که دوستش دارم، نمیتوانم بگذارم کسی بیاید و جایم را بگیرد... هر چقدر هم که او میگفت شیرین زن خوبی است من قبول نمیکردم! من نمیگذاشتم کسی سام را از من بگیرد!نمیگذاشتم.
-نمیذارم سام. به شیرین هم بگو همه چیز تمومه!
دیگر داشت عصبانی میشد. چشم هایش سرخ شد و گفت:
- یعنی چی تمومه؟
اشکم طاقت نیاورد و روی گونه ام چکید:
- تو عاشق شیرینی؟
شانه هایم را بیشتر فشرد بلکه از خواب خریت بلند شوم ؛ اما من خواب نبودم. اتفاقا بیدار بیدار بودم و نمیگذاشتم دیگران مرا احمق فرض کنند و هر کاری خواستند انجام دهند:
- بخدا الیسیما، من حتی به خودم اجازه ندادم که شیرین رو وارد قلبم کنم. به خودم اجازه ندادم که عاشقش شم؛ اونم فقط به خاطر تو!ولی الان دیگه واقعا خسته ام. . . هیچ وقت از زندگی ام راضی نبودم و حالا دلم میخواد یه همسر، یه شریک داشته باشم!قرار نیست با اومدن شیرین تو جایگاهت رو از دست بدی. اون سر جای خودش، تو هم سر جای خودت!
شانه هایم را با کلافگی از زیر دستش خارج کردم و با بغض به چشم های خاکستری اش نگاه کردم:
- یعنی فقط من رو دوست داری؟فقط من توی قلبتم؟
romangram.com | @romangram_com