#این_مرد_ویران_است_پارت_154


- کاش ولش می‌کردیم تا غرق بشه!عجب دست و پایی هم می‌زدیا. . . مثلا شنای قورباغه می‌رفتی؟

به دوتایشان اخمی‌کردم. حالم بهتر شده بود. کمی‌سرم گیج می‌رفت فقط. باد سری وزید که کیاوش گفت:سرماخوردگی رو شاخمونه. پاشین بریم. من سریع گفتم:

- من با این وضعیت نمی‌رم توی خونه!

دماوند گفت:

- چرا؟

-دوست ندارم اون سامانه بخنده بگه رفتن آب بازی! دوماً حوصله ی غرغرهای سام رو ندارم.

دماوند متعجب گفت:

- به بابات می‌گی سام؟

سری به نشانه ی تائید تکان دادم. چرا آنقدر تعجب می‌کردند؟!از فاز بیرون آمد و گفت:

- پاشین.

بلند شدیم و در حالیکه تمام لباس ها به تنمان چسبیده بود، پنگوئن وارانه به سمت ویلا به راه افتادیم. گفتم:

- حالا چطوری بریم تو که کسی نبینتمون؟

کیاوش فکری کرد و گفت:

- شما خونتون در مخفی نداره؟از اینا که تو فیلما هست. . .

-داری می‌گی فیلم!در مخفی کجا بود؟!همش یه دره که اونم درست از وسط هال رد میشه.

دماوند گفت:

- مطمئنی؟

دهانم را به نشانه ی تمسخر کج کردم:


romangram.com | @romangram_com