#این_مرد_ویران_است_پارت_149
- دیوونه اس.
دماوند ناگهانی گفت:
- سیما دقت کردی این اولین باری بود که من و تو بدون تنش صحبت کردیم؟
پوزخند زدم:
- که چی؟میخوای یه جشن بگیریم؟
دماوند اخمیکرد:
- لوسِ بی لیاقت!
-الان میشه دقیقا مشخص کنی لیاقت چی رو ندارم؟
نیشخندی زد:
- لیاقت هم صحبتی با من رو!
ایکیوسان با خشم فراوان:
- خفه دیگه دارم فکر میکنم چه غلطی کنیم!
پس از چند دقیقه؛ دماوند با حرص:
- چی شد استاد ایکیوسان؟
کیاوش دست هایش را به هم کوبید:
- پاشیم بریم تو دریا. هر کی بیشتر رفت برنده است.
دماوند معترض گفت:
- حتما!جون خودمون رو الکی الکی حروم کنیم که چی؟دیدی هیچ کدوم کم نیاوردیم، اونوقت چی؟باید به درک واصل شیم؟
من گفتم:
romangram.com | @romangram_com