#این_مرد_ویران_است_پارت_146


- سورپرایز شدی؟

خندیدم:

- بدجور! برو خر رو بذار سر جاش!از کجا آوردیش؟

-سر راه از یه مرده قرضش گرفتم. مرده هم وقتی فهمید خودم این کاره ام و همکاریم، بهم قرضش داد!

هلی به شانه اش دادم:

- بیا برو بابا ملخک.

-تو بهترین خر دنیایی!

اخمی‌کردم:

- می‌زنم تو دهنتا کیاوش. پررو! یه بار دیگه به من بگی خر، خودت می‌دونی.

جدی جدی جدی گفت:

- تو تا ابد جز گله ی من می‌مونی!

نمی‌دانستم فاریا چگونه فهمید که گفت:

- برو بابا توام خیالت خوشه ها. . توهمی!

و رو به دماوند گفت:

- تو چرا وایستادی؟تو هم نمایشی چیزی نداری؟نمی‌خوای یهو یه گاو با خودت بیاری بگی(ادای کیاوش را درآورد) سورپرایز؟!

و بعد پوزخندی زد:

- گاوچـرون!

دماوند طبق معمول سریع داغ کرد و غرید:


romangram.com | @romangram_com