#این_مرد_ویران_است_پارت_138


البرز بی نمک که انگار از این دوئل خوشش آمده بود گفت:

- اسمش رو می‌گی؟

فاریا دهانش را کج کرد و گفت:

- فضول ها!

خنده ام گرفته بود و از طرفی درک نمی‌کردم هدف فاریا از گفتن این اسم چه بود!معلوم بود که می‌خواست به سام و البرز بگوید فضول ؛ اما آنها به این اسم شک نمی‌کردند و نمی‌فهمیدند که سرکار هستند؟سام متعجب گفت:

- فضول ها؟این اسم چه ربطی به کهکشان راه شیری داره؟

البرز جهت تاکید:

- دقیقا.

فاریا ؛ اما طبق معمول زرنگ تر از آن حرف ها بود:

- داستان چند تا نوجوون کنجکاو بود که می‌خواستن دنیا رو ببینن... اسم گروهشون هم فضول ها بود. اوکی؟

سام قانع شده بود ؛ اما البرز زیر لبی، البته جوری که بشنویم گفت:

- بعد چند تا نوجوون رفتن کهکشان راه شیری؟!چه جالب!

جواب دندان شکن فاریا دهان همه مان را بست:

- گفتم که، ژانر فیلم علمی-تخیلی بود!

دوست داشتم لپ فاریا را به خاطر ضایع کردن البرز، ببوسم؛ اما طبق معمول، حالش را نداشتم و از طرفی محبت زیادی به فاریا برایم تحریف نشده بود ؛ اما کاش به او محبت می‌کردم؛ او از من هم تنهاتر بود و من با سردی رفتار، هم دل خودم را تنها کردم هم فاریای بچه ی طلاق را. فاریا آرام تر از قبل گفت:

- با خودم آوردمش. رفتیم اونجا حتماً ببینیمش.

-که باز آتو بدیم دست البرز و سام؟

فاریا چینی به صورتش داد و آرام تر گفت:


romangram.com | @romangram_com