#این_مرد_ویران_است_پارت_137
الی؟
-بله؟
-الی؟
-فیلم عاشقونه اس بگم جانم؟
خندید:
- وای نمیدونی خر!یه فیلم دارم معرکس. پر از صحنه؛ عالی!توپ!
نگاه من و البرز به هم پیوند خورد و نگاه فاریا و سام!البته سام دورانی نگاهش را از من و فاریا به جاده میدوخت... این فاریای خنگ تا سوتی ندهد که آرام نمیگیرد. نمیدانستم فاریایی که هیچ وقت سوتی نمیداد، امروز چه مرگش شده بود؟!آخر مجبور بود بلند بگوید؟
در صدد توضیح برآمدم. رو به فاریا گفتم:
- آها. . . اون فیلم علمی-تخیلیه رو میگی؟تیزرش رو دیدم. صحنه های تخیلی اش معرکه بود؛ جدی جدی داشتم باورش میکردم.
دیدم که سام نفسی راحت کشید و دیدم که البرز از خنده سرش را در گوشی اش فرو کرد. فاریا هم که تیزهوش بود و سریع مطلب را گرفت گفت:
- خیلی خوب بود. مخصوصاً اون قسمتهایی که در مورد کهکشان راه شیری بود.
البرز، از آنجایی که از بدو تولد مادرزادی کرم داشت گفت:
- الان داری اون فیلم رو فاریا جان؟
فاریا هم که فهمید قصد البرز چیست، با آرامش گفت:
- نه ندارم.
این بار سام خودش را قاطی ماجرا کرد و شبیه البرز شد:
- خودت گفتی داری. به الیسیما گفتی.
من توضیح دادم:
- نه منظورش این بود خودم بعداً برم دانلود کنم.
romangram.com | @romangram_com