#این_مرد_ویران_است_پارت_134
باز بدون لبخند نگاهش کردم و گفتم:
- قشنگ معلومه کی بی لیاقته!
برو بابایی تحویلم داد و گفت:
- فکر کردی من به خاطر تو اومدم؟نخیر جووونم!من فقط و فقط به خاطر بابای خوشگلِ خوشتیپت اومدم. !بعله اینجوریاس الی خانم. وگرنه نمیومدم.
نمیدانستم این گندی را که زده است، چگونه میخواهد جمع کند؟! سام پشت سرش ایستاده بود و متعجب به من نگاه میکرد. من هم بی تفاوت به فاریا نگاه میکردم که بی وقفه از وجنات سام میگفت و با اصرار میگفت که به خاطر من نیامده است. سام که دید اگر بخواهد ساکت بماند فاریا تا فردا صبح حرف میزند اهم اهمیکرد و گفت:
- سلام.
فاریا هل و شتابان به عقب برگشت. با دیدن سام، جفت چشم هایش گشاد شدند. وقتی هل میکرد، قاطی هم میکرد. چون با دیدن سام سریع گفت:
- سلام بابا سام.
خنده ام گرفته بود. سام خنده اش را قورت داد و گفت:
- سلام دخترم. اسمت فاریا بود درسته؟
فاریا که اولِ معاشرت را به معنای واقعی گند زده بود، به آرامیگفت:
- بله... ببخشید مزاحم شدما. الی هی اصرار میکرد، منم مجبور شدم بیام. همش به خاطر گل روی الی بود که اومدم.
دوست داشتم بلند بگویم فاریای خل، سام تمام چرت و پرت هایت را شنیده است ؛ اما نگفتم. بگذار خودش خیط و خجالت بشود. سام لبخندی زد و گفت:
- ولی اون اول که میگفتی به خاطر من اومدی!راستی جدی گفتی که خوشگل و خوشتیپم؟
فاریا نمیدانست دقیقاً چه خاکی باید در سرش بکند؟! سام هم قشنگ ضایعش کرده بود. ابتدا به من چشم غره ای اساسی رفت و بعد رو به سام در صدد ماست مالی برآمد:
- من شوخی میکردم.
سام هم که ول کن نبود. جدیداً عجب گیری به جنس های مونث اطراف میداد:
- کدومش رو؟
romangram.com | @romangram_com