#این_مرد_ویران_است_پارت_116
دست حاجی روی صورت کیاوش پائین آمد و معصومه جیغ کشید و مادر فولاد زره با ناراحتی به پسرش نگاه کرد و فکر نمیکنم کسی اندازه ی من از سیلی خوردنش ناراحت شده باشد.حاجی غرید:
- تقصیر منه که وقت برای تربیتت صرف نکردم. هی میگفتم بزرگ میشه درست میشه، فعلا بچه است. . . آخه تو عقل و شعور داری؟ اگه داشتی که با آبروی من بازی نمیکردی. . . بابای دختره بر نمیگشت به من بگه:حاجی پسرت رو جمع کن!
کیاوش با صورتی که یک طرفش سرخ شده بود و خشمیکه فوران میکرد گفت:
- من که پیام ها رو حذف نکردم. اگه مردن بیان ببینن دخترشون چطور با من حرف میزده. ببینن من به اون نخ دادم یا اون به من!من که کسی رو مجبور نکردم باهام باشه، اون خودش خواست.
حاجی با چشم هایی که سرخ سرخ بود گفت:
- تو اگه پسر من بودی که جوابش رو نمیدادی. اون نخ داده، تو نمیگرفتی! البته اگه اینجور باشه که تو میگی. هنوز مونده تا من حاصل تربیتم رو ببینم. هنوز مونده رو بشه چه غلطهایی کردی! بی ایمونِ کافر.
این را که گفت، انگار کیاوش را آتش زدند. صدایش از حرص مرتعش شد:
- مگه ادعای خدا پیغمبریتون نمیشه؟همون پیامبر به کافرها چی گفت:لَکُم دینُکُم وَلیَ الدین! دین شما واسه خودتون و دین من کافر هم واسه ی خودم.
حاجی به سمت کیاوش یورش برد که مادر فولاد زره گفت:
- حاجی صلوات بفرس.
حاجی با حرص به مادر فولاد زره نگاه کرد و گفت:
- میبینی چی میگه خانم؟بی حیا صاف صاف زل زده تو چشم من میگه دین من کافر واسه خودم. . .
کیاوش گفت:
- اصلا شما چطور یه کافر رو توی خونه اتون نگه داشتین؟بندازیدش بیرون. آره، تف کنین تو صورتش!
حاجی با یک حرف کیاوش را کیش و مات کرد:
- باشه. . من کافر رو از خودم دور نمیکنم، سر عقل میارمش. دیگه حق نداری این ماشین رو ببری بیرون، گوشی تعطیله، پول تو جیبی و اینها هم که هیچ. بی کاری هات رو هم میای ور دست من توی حجره. دانشگاه هم تعطیل! امسال کنکور داری، پزشکی قبول شدی که هیچی، نشدی یه راست میری حوزه. حرف اضافه هم ممنوع. فقط میخوام ببینم میخوای چه غلطی کنی؟!
و رفت. . . مادر فولاد زره هم به دنبالش. کیاوش ناباور روی زمین نشست. برایم مهم نبود معصومه چه فکری میکند. جلو رفتم و نشستم کنارش و با دلسوزی گفتم:
- کیا. .
romangram.com | @romangram_com