#این_مرد_ویران_است_پارت_112
- الان یه ذره بی انصافی نیست؟برین کنار تا برم معصومه رو بیارم!
کیاوش خندید و گفت:
- معصومه فعلا داره عذاب الهی رو تحمل میکنه. تو خودت رو بپا.
دماوند به سمتم حمله کرد و جیغ کشان به سمت دیگری دویدم که کیاوش جلویم ظاهر شد و دماوند هم از پشت سر دمم را کشید ؛ اما من هم سریع برگشتم و دمش را خواستم بکشم که زیر پایم زد و روی زمین سقوط کردم. آی خدای من! کیاوش بالای سرم به حالت مسخره ای بر سر خودش کوبید و گفت:
- خاک به سرم حاجیه خانم چپ کردن.
قبل از اینکه به خودش بجنبد دماوند دمش را کشید. البته کشید ؛ اما روسری جدا نمیشد. کیاوش خنده ی شیطانی کرد و دم دماوند را کشید. درد کمرم فراموشم شد، متعجب نگاهشان کردم تا بفهمم قضیه از چه قرار است. یک دفعه دماوند بلند گفت:
- خیلی نامردی کیاوش.
کیاوش خندید و گفت:
- نامرد نه باهوش!زرنگی بیا یه دست دیگه.
قبل از اینکه دماوند چیزی بگوید گفتم:
- نه. خدایی منکراتیه. مشکل داره.
دماوند با پوزخند گفت:
- چون دست من خورد به کمر تو، مشکل شرعی داره؟
-نه خب... کلا بازی خوبی نیست. من راحت نیستم.
کیاوش خندید و گفت:
- حال میکنی خانواده ام عجب تاثیر مثبتی روت داشتن؟
بحث را اینگونه عوض کردم:
- چطوری دمت جدا نشد؟
romangram.com | @romangram_com