#این_مرد_ویران_است_پارت_110


خوبی خانه ی کیاوش اینها این بود که حمامشان هم در حیاط بود! علی اصغر را نگاه کردم. خدایی دیگر علی اصغر نبود؛ دماوند بود. تی شرت آستین کوتاه و شلوار ورزشی و موهای فشن شده اش، یعنی که دماوند است. نگاه خیره ام را که دید خندید و گفت:

- که دیگه نرجس خاتون روش نمیشه تو صورت من نگاه کنه .. مامان من کجاست تو رو ببینه که همچین زل زدی به من؟

حرف خودم را به خودم بر می‌گرداند. اخمی‌کردم و نادیده اش گرفتم. رو به کیاوش گفتم:

- واسه چی اومدین پائین؟

کیاوش با شیطنت گفت:

- آپشن جدید نرجس خاتون رو ببینیم.

با اخم گفتم:

- کیا کاری نکن انقدر بهت بگم علی اکبر که جونت درآدها. .

پارازیت یا همان دماوند ادامه داد:

- خودت گفتی تو خونه اینطور صدام می‌کنن.

با اخم نگاهش کردم و گفتم:

- به تو چه نخود؟!

کیاوش طبق معمول میانجیگرانه گفت:

- وجدانی ول کنین. این بهترین فرصته. بیاین خوش بگذرونیم.

خواستم بگویم چه خوش گذرانی ای که دماوند به موهایم اشاره کرد و گفت:

- این چه مدلیه که موهات رو کوتاه کردی؟

بدون اینکه نگاهش کنم گفتم:

- لهستانی.


romangram.com | @romangram_com