#این_مرد_ویران_است_پارت_101
من بچه زمینم از جنس آسمونم
اینجا اشتباهی بودن چقدر سخته خدایی!
-میخوای بیا بالا بعد ناهار برگرد پائین خوبه؟اگه معذبی میگم دماوند بمونه پائین. میای بالا؟
سرم را به نشانه ی مثبت تکان دادم.
سخته جدا شی عین سوختن از سیگار
بعد تو چقدر از روز بدم میاد!
زور زدم زیاد تا شبیه اینها بشم
اما حقیقتاً میدونی که خوب تر از اینام.
هندزفری را از گوشی بیرون کشیدم و خاموشش کردم. پیام کیاوش را باز کردم:
- امتحانت تموم نشد؟پس چرا نمیای؟
همین که بالا رفتیم، من مقنعه را از سرم کشیدم و خواستم کاملاً از سرم جدایش کنم که صدایی گفت:
- وای؛ مامان مردم از گرسنگی.
با دیدن دماوند متعجب ماندم. مادرش نگران به من نگاه کرد. دماوند هم شوک زده نگاهم میکرد. خب باید مانند خودشان واکنش دهم. برای همین بلند جیغ کشیدم:
- وایی!
و بعد مقنعه را روی سرم کشیدم. دماوند هم نگاهش را دزدید. مادر دماوند با ناراحتی گفت:
- ببخش عزیزم فکر کردم دماوند پائینه. ببخش گلم. دماوند اصلا نگاه نکردها.
اشکال ندارد سمیه جان. یک نظر حلال است. دماوند آن طرف داشت از خنده منفجر میشد و من هم مثلا شرمزده گفتم:
- فکر کنم من برم پائین بهتر باشه.
سمیه جان شانه ام را گرفت و گفت:
romangram.com | @romangram_com