#این_مرد_امشب_میمیرد_پارت_206
- اینو بخور فعلا فشارت بیاد سر جاش ، بستنی رو می برمت یه جای خوب بخوری
- کجا؟
- بخور فعلا
سریع لیوانم را سر کشیدم و دور دهانم را با دستم پاک کردم:
- بریم لوطی؟
- یلدا چند بار بگم این مدلی حرف نزن
- منم چند بار بگم امشب گیر نده؟
- باید درست حرف زدنو یاد بگیری
- خوب یاد میگیرم اول بذار بستنی بخورم
با هم توچال رفتیم و ماست بستنی خوردیم هر چه اصرار کردم فقط با قول اینکه کسی عکس را نبیند اجازه داد یه عکس با هم بیاندازیم.
معین همان اندازه که گاهی بد بود میتوانست صد برابر خوب باشد و آن شب عجیب خوب بود و من آرزو میکردم همیشه همین معین در کنارم بماند ولی می دانستم آرزوی محالی است، تا زمانی که یلدایی که او می خواهد باشم می توانم روی خوشی از او ببینم، کاش همیشه عاقل و مطیع می ماندم کاش...
در راه بازگشت این بار بی هیچ شرمی سرم را روی شانه اش گذاشتم و گفتم:
- ب*و*سم کن دیگه
سرم را ب*و*سید دستم را میان دستش فشرد:
- نمیذارم کسی اذیتت کنه حتی خودت یلدا قول بده نترسی و جا نزنی
معنی حرفش را نفهمیدم چشمهایم را بستم و گفتم:
- تو باشی نمی ترسم از هیچ چی.
"یک زن،گرانبهاترین اعجاز خداست.....
romangram.com | @romangram_com