#این_مرد_امشب_میمیرد_پارت_184
_ برم شر ميشه
_ من دارم اجازه ميدم برى، ديگه كى ميخواد حرف بزنه ؟ خبرو اينقدر هم جلوى بچه ماتم نگير اين طفلى هم لطمه ميخوره
عماد و معين بدرقه شان كردند. دلم نميخواست در چشم هاى معين نگاه كنم سرم را مشغول كارهايم كردم
_ دختر
همين طور كه سرم پايين بود جواب دادم: بله
_ منم بستنى ميخوام
_ چشم
_ عمادم فكر كنم ميخواد
عماد هم خنديد و ميان خنده گفت:
_ من سيفيد نميخوام فقط جسارتا
معين و عماد كه به اتاق رفتندسراغ يخچال رفتم كه بستنى را آماده كنم و بعد به اتاقش رفتم و روى ميزش گزاشتم با ديدن ٢ ظرف بستنى سريع گفت:
خودت نميخورى؟
_ نه با مهرسام خوردم
_ كچلت نكرد؟
_ نه خوش گذشت خيلى شبيه خودتونه
_ چون شبيه خودمه خوش گذشت يعنى هر روز اينجا كلى بهت خوش ميگذره؟
romangram.com | @romangram_com