#این_مرد_امشب_میمیرد_پارت_185
از آنجايى كه اصلا اهل شوخى نبود از اين شوخى اش جلوى عماد معذب شدم بالاخره مثلا عماد فكر ميكرد ما نامزديم بايد يكم فيلم بازى ميكرد
(من نفهميدم اين عماد به خواهرش نميگه من نامزد معينم يعنى؟! شايد اونم فهميده خ
الى بسته واى واى از هيچ كار اين معين سر در نميارم)
خواستم بيرون بروم كه معين دوباره صدايم كرد:
_ گفتم برى؟
_ نه رئيس ولى كار دارم
_ نميخواد بشين بعدا انجام ميدى
روبه روى عماد نشستم و خودش هم ظرف بستنى اش را برداشت و دقيق كنارم نشست قاشق اول را كه خورد دومين قاشق را جلوى دهانم گرفت:
_ بيا بخور
_ دهنى؟
_ آره دهنى رئيسشو آدم بايد بخوره
_ يعنى نسرين منشى عماد هر روز قاشق دهنى ميخوره؟
عماد خنديد ومعين گفت:
_ نه فقط رئيس هاى به جذابى من منظورمه
در يك حركت بستنى داخل قاشق را بلعيدم و خواستم بگويم از دست تو زهر نوشيدنم برايم شيرين است ...
romangram.com | @romangram_com