#این_مرد_امشب_میمیرد_پارت_160


_ نهار داريم ؟

( كوفت بخورى شركتو يادش رفته فقط ادعا نظام مندى داره)



عمه از گرسنگى غولش هم ذوق ميكرد:

_ كشك بادمجون داريم قيمه هم داريم مادر

_ اى جووووون



( فقط بلده واسه شيكمش ابراز محبتكنه)

نزديكم كه شد نميدانم چرا بى اختيار ترسيدم و كمى خودم را عقب كشيدم من از آن شب هنوز به اين آدم فوبيا داشتم

دوباره دستش را روى پيشانى ام گزاشت :

_ درجه بده خودم تند تند تبمو كنترل ميكنم

_ لازم نيست

بعد روى كاناپه ولو شد و باز چشم هايش را بست

_ تا ساعت ٤ بايد بريد و امضا كنيد خودتون دستورشو زدين كه بدون كنترل شخصيتون تحويل نگيرن

_ يك نفر قابل اعتماد هم نداريم تو اين شركت كوفتى نداريم

_ داشتيم

منظورم را فهميد اخم در هم كشيد

و مى دانستم كه دل او هم براى عمادش تنگ شده بود نهار را كه خورد با بى ميلى حاضر شد كه به شركت برود من هم كه خانه نشين شده بودم حسابى عصبانى بودم ولى با ديدن پيام عماد جان دوباره گرفتم و مشغول پيام دادن به هم شديم

romangram.com | @romangram_com