#این_مرد_امشب_میمیرد_پارت_159




باز شد همام مير غضب هميشگى

_ منم شركت نرم؟

_ نه استراحت كن

_ كار دارم آخه



با كلافگى سرش را زير بالش كرد و بازوهاى بزرگ برهنه اش با ركابى سورمه اى عجيب خودنمايى ميكرد !! با صداى بلند ترى گفت:

_خوابم مياد

_ رسيد سفارش ها شركت چينى رو خودمون بايد امضا كنيم همين امروز



پوف عميقى كشيد و گفت: بيدار شم ميرم خودم تا ظهر !! حالا اگه تموم شد برو



بايد اعتراف كنم كن معين خواب آلوى تپل كلافه را نميشد گاز نگرفت ولى من هنوز او را براى همه بدى هايش نبخشيده بودم...

تمام



ساعاتى كه معين مثل يك خرس به خواب زمستانى فرو رفته بود نگران سفارش هاى شركت بدعهد چينى بودم ساعت ٢ بود و هنوز غرق خواب جرات نميكردم بيدارش كنم عمه هم كه در خانه حكومت نظامى اعلام كرده بود كه غول جان راحت بخوابد !!بالاخره نقشه پليدى به سرم زد !!! به اتاقم رفتم و سيم كارت قديمى ام را داخل گوشى ام گزاشتم تا شماره ام ناشناس باشد و بعد شماره همراهش را گرفتم ٥ بوق خورد كه رد تماس داد سريع سيم كارت را در آوردم و از اتاقم پريدم در آشپزخانه چند ثانيه بعد در اتاقش باز شد

ركابى و شلوارك سورمه اى تنش بود موهايش ژوليده روى صورتش ريخته شده بود چشم هايش هنوز نيمه باز بود اين ورژن معين را بار اولى بود كه ميديدم به سختى خنده ام را كنترل كردم ،

با آن صداى گرفته و خواب آلودش عمه را صدا زد عمه باز قربان صدقه اش رفت

romangram.com | @romangram_com