#آی_سی_یو_پارت_282
نتونستم دیگه ادامه بدم، سرم گیج رفت و محکم با زانو روی زمین افتادم. خواستم از جام بلند شم که چشمهام
سیاهی رفت و روی زمین پهن شدم. صدای میلاد فقط توی گوشم بود که اون هم به مرور کم شد و همه جا رو
سکوت و سیاهی فرا گرفت.|
* * *
لای پلکهام رو آروم باز کردم.
شیدا با نگرانی رو بهم گفت:
- حالت خوبه نگار؟ وقتی میلاد بهم جریان رو گفت نمیدونی چجوری خودم رو تا اینجا رسوندم. بیا یکم از این
آب قند بخور فشارت افتاده.
دستش رو پس زدم و زیر لب آروم گفتم:
- خوبم شیدا.
لیوان رو روی میز گذاشت و گفت:
- اینقدر واسهت سخت بود که غش کردی؟
چشمهام رو روی هم فشردم، قطره اشکی از روی گونهم سر خورد پایین.
زمزمه کردم:
- حالش چطوره؟ راستش رو بهم بگو.
- من، من نمیدونم.
داد زدم:
- شیدا بهم بگو، مگه حالم رو نمیبینی؟
دستپاچه گفت:|
- باشه باشه. خونریزی داخلی داشته، مثل این که تصادف کرده. با ماشین نبوده، یه ماشین بهش میزنه و در
romangram.com | @romangram_com