#آی_سی_یو_پارت_276
اواخر لیست بودم. پودر کیک، این پودر کجاست؟ هر چی گشتم پیدا نکردم، کلافه سرِ جام وایسادم، نگاهی به
کنارم انداختم و قفسهی پودر کیک رو دیدم.
لبخندی روی لبم نشست، دست بردم تا جعبهی پودر کیک رو بردارم؛ ولی دستم رو عقب کشیدم، نفسم بند
اومد. چشمهام رو بستم و دستم رو روی قلبم گذاشتم، قفسهی سینهام بالا و پایین میشد.|
با تمام وجودم عطری که به مشامم خورده بود رو بو کشیدم. چقدر این بوی عطر آشناست، نکنه دارم اشتباه
میکنم؟ این همون بوی عطر تلخ و مردونه بود، عطر ساسان بود. همونی که ناخواسته قلب من رو بیتاب میکرد.
واسه این که از وجودش مطمئن بشم نگاهی به اطرافم انداختم؛ ولی ندیدمش. با خودم گفتم شاید اون طرف
قفسهست.
جعبههای کیک رو کنار زدم تا اون طرف رو ببینم، با دیدنش با اون تیپ جذابی که زده بود قلبم وایساد.
نمیخواستم از جام تکون بخورم، دوست داشتم تا قیامت توی این حال باشم و همینطور خیره بهش و ثابت
بمونم.
با شنیدن صدای زنگ گوشی ساسان خودم رو کمی عقب کشیدم، نمیخواستم من رو ببینه. گوش وایسادم تا
ببینم داره با کی حرف میزنه. ناخواسته بود، شاید میخواستم مطمئن بشم که هیچ زن دیگهای جز من رو
نمیبینه.
- بله آیدا؟
... -
- آره بهت پیام دادم چون میخوام امشب ببینمت، کار مهمی دارم.
... -
- نه خودم میام دنبالت. تو فقط سر ساعت ۲آماده باش.
... -
romangram.com | @romangram_com