#آی_سی_یو_پارت_273

خواستم جوابش رو بدم که دختری به چشمم آشنا اومد، چقدر شبیه نگار بود، نکنه خود نگاره؟ اون اینجا چیکار

میکنه؟

کنار دختری وایساده بود.

دست آیدا رو رها کردم و به سمت اون دختر رفتم. نگار نباید وارد چنین مهمونیهایی میشد، تعجب کردم، چرا

اومده اینجا؟

دستم رو روی شونهش گذاشتم که به سمتم برگشت، با دیدنش فهمیدم که نگار نیست؛ ولی عجیب بود، چطور

من این رو نگار تصور کردم؟

اون دختر با لبخند و عشوه رو بهم گفت:

- چیزی شده؟

کلافه دستی به موهام کشیدم و گفتم:

- عذر میخوام اشتباه گرفتم.

ازش دور شدم. آیدا به سمتم اومد و گفت:|

- یه دفعه چت شد؟

دستهام رو مشت کردم و گفتم:

- چیزی نیست، یه لحظه فکر کردم یکی از آشناهامون رو دیدم؛ ولی اشتباه کردم.

آیدا هم دیگه چیزی نگفت.

وسطهای شب بود، آیدا از بس مشـ ـروب خورده بود مست مست بود. من اهل این چیزها نبودم واسه همین لب

نزدم.

با آهنگ ملایمی که پخش شد آیدا دستم رو کشید و گفت:

- بیا بریم برقصیم.


romangram.com | @romangram_com