#آی_سی_یو_پارت_270

- سلام چشم آبیِ من، خوبی؟

- خوبم تو چطوری؟

- من هم خوبم. یه خبر توپ دارم، بگو چی؟

- چی؟

- امشب تولد دوستمه. راضیه، همون که دربارهاش بهت گفتم. مهمونی بزرگیه و مختلط هم هست. باهام میای؟

- نمیدونم.

- بیا دیگه ساسان، همه با دوست پسرهاشون هستن. تو هم بیا دیگه، تنهام!|

- چه ساعتیه؟

- وای عاشقتم. ساعت ۷شروع میشه.

- اُکی میام دنبالت، آماده باش.

- باشه نفسم، فعلا خداحافظ.

- خداحافظ.

گوشی رو قطع کردم.

باید امشب تمومش کنم، باید همه چی رو بهش بگم.

از جام بلند شدم، دوش نیم ساعتهای گرفتم و رفتم توی اتاق تا حاضر بشم. موهام رو بالا زدم.

به تازگی ته ریش گذاشته بودم.

شلوار لی آبی تیرهای پوشیدم با تی شرت جذب مشکی رنگ آستین بلند و کت مشکی رنگی هم روی لباسم

پوشیدم. ساعتم رو هم دستم کردم و کمی از عطر تلخ همیشگیم رو هم به مچ دستم و گردنم زدم.

سوییچ ماشین رو برداشتم و از خونه بیرون زدم.

وقتی رسیدم جلوی خونهشون به گوشیش تک زنگی زدم که سریع اومد بیرون.


romangram.com | @romangram_com