#آی_سی_یو_پارت_241
- یکی در رو باز کنه. من رو از اینجا بیارید بیرون، من اینجا میمیرم.
بعد از چند دقیقه تلاشِ بیفایده روی زمین نشستم، گیج بودم، نمیدونستم کی و واسه چی من رو اینجا حبس
کرده.
بعد از چند دقیقه در آهنی با صدای بدی باز شد.
خودم رو به دیوار چسبوندم، چند تا مرد اومدن داخل، یکیشون که فرد مسنی بود اومد نزدیک و با نیشخند رو
بهم گفت:
- به به نگار خانم، مشتاق دیدار. تعریفت رو زیاد شنیدم، مثل این که میگن هر دو برادر رو با هم تور کردی نه؟
با اخم گفتم:
- تو کی هستی؟ بذار من برم.|
- تو همینجا میمونی، باهات خیلی کار دارم.
- بذار من برم، مگه من چیکار کردم؟
- تو کاری نکردی. وقتی واسه اون دو تا برادر یه چیز رو صد بار تکرار کنی و حالیشون نشه کار به این جا
میکشه!
حرفهاش واسهم گنگ بود، پس مشکل این مرد با سام و ساسانه؛ ولی واسه چی؟
***
این کتاب در سایت نگاه دانلود ساخته و منتشر شده است
www.negahdl.com
***
- ببینید بهشون زنگ بزنید و بگید بیان من رو ببرن، آخه مشکل شما چه ربطی به من داره؟
داد زد:
romangram.com | @romangram_com