#آی_سی_یو_پارت_238
- سام، با من درست صحبت کن. من اگه میخواستم کثیف باشم واقعیت رو بهت نمیگفتم، میخواستم از زبون
خودم بشنوی نه یه نفر دیگه!
نالید:
- نگار، من داغونم. درست میگی، توی تمام این مدت دنبال برادرم نبودی؛ ولی عاشقش که بودی!
- نه!
به چشمهام خیره شد و گفت:
- چی نه؟ میخوای بگی دوستش نداشتی؟
- ببین...
داد زد:
- نه تو ببین. جواب من رو بده، هنوز هم ساسان رو دوست داری؟
روی زانو نشستم.
موهام رو کشید و مجبورم کرد وایسم، از درد صورتم جمع شد.
عربده کشید:
- دوستش داری یا نه؟ به من راستش رو بگو!
جوابم فقط هق هق بلند گریههام بودن، آره من هنوز ساسان رو دوست دارم و نمیتونم ساسان رو با ندا ببینم.
نمیتونم تحمل کنم که ساسان من رو با سام ببینه، من بیشتر از اون عذاب میکشم؛ ولی نمیتونم ساسان رو
ببخشم.|
من واسه انتقام با سام نبودم، من میخواستم ساسان رو فراموش کنم، فکر میکردم میشه؛ ولی نشد.
شاید مسیرم اشتباه بوده، شاید فکرم اشتباه بوده، سعی داشتم فراموشش کنم؛ ولی با ورودش نتونستم. سام
حتی اگه اون موقع هم میفهمید نمیتونست کاری کنه چون این تصمیم قلبم بوده نه سام.
romangram.com | @romangram_com