#آی_سی_یو_پارت_226

لبخندی به چهرهاش زدم و گفتم:

- قابلت رو نداره عزیزم.|

- ممنون.

-دیشب خریدمش. از یه پاساژ همین نزدیکیها، آدرسش رو بلد نیستم، از سام بپرسی بهت میگه.

- مرسی.

- خواهش میکنم.

همون لحظه ندا رسید و رو به نازنین گفت:

- من خودم قشنگترش رو دارم، رنگ مشکی. بعد یادم بنداز بهت بدمش. جنسش خیلی بهتر از اینه، این زود

پاره میشه، بعد هم چرمش اصل نیست پلاستیکیه. اون رو از استرالیا آوردم.

نفس عمیقی کشیدم. خدا رو شکر که رفته استرالیا، وگرنه نمیدونستم قرار بود سر چی پز بده.

بدون توجهی بهشون ازشون دور شدم و از پلهها رفتم پایین.

رفتم کمک بقیه و شروع کردم به خشک کردن میوهها.

مثل این که قرار بود چند تا از دوستهای خانوادگیشون هم بیان.

با صدای سام برگشتم سمتش. توی اون کت و شلوار سرمهای رنگ و اون کراوات قرمز رنگش محشر شده بود.

لبخندی به چهرش زدم و گفتم:

- خیلی خوب شدی!

چشمکی زد و گفت:

- ولی نه بیشتر از نگار خانم، آخه اون رو دست نداره. باید با این خانم گل آشناتون کنم، از حسودی میترکی.|

با خنده گفتم:

- واقعا؟ کو این خانم زیبا؟


romangram.com | @romangram_com