#آی_سی_یو_پارت_222

گوشی سام زنگ خورد. از جاش بلند شد و رفت تا جواب بده.

حس کردم نگار به خاطر رفتار عمه ناراحت شده.

بهش نگاه کردم و گفتم:

- من به خاطر رفتارشون عذر میخوام.

بدون این که بهم نگاه کنه لبخند تلخی زد و شروع به خوردن صبحانهاش کردم.

از جام بلند شدم و رفتم توی اتاق.

اینجا داره زیادی حوصلم سر میره.

* * *

"نگار"

بلند شدم تا برای نهار چیزی دست و پا کنم، حداقل نگن هیچی حالیش نیست.

همون لحظه کلم پلو به ذهنم رسید، اینها که مشهدی بودن، یکم از غذای مخصوص شیرازی بخورن بد نیست.

شروع کردم به پختن.

در حین انجام کار، سالاد هم درست کردم.

ساعت ۱ظهر بود که زیر غذا رو خاموش کردم و رفتم توی سالن.

سام بویی کشید و گفت:|

- به به چی پختی؟

- کلم پلو.

- اوم بیشک عالیه!

چشمکی زد و ادامه داد:

- بزن تو پوز ترانه و نازنین و ندا.


romangram.com | @romangram_com