#آی_سی_یو_پارت_217

- ساسان چرا نسبت بهم بی توجهی؟ مدام سعی میکنم بهت نزدیکت بشم؛ ولی بی میلی. داری من رو

میکشی. نمیخوام ساسان، این بی توجهی رو نمیخوام، دوست دارم من رو ببینی. بی توجهیت من رو دیوونه

میکنه. برگشتم ایران فقط به خاطر این که فهمیدم داری میری مشهد، چرا نمیبینی این چیزها رو؟

دستی به موهام کشیدم و گفتم:

- من الان اصلا وقت این چیزها رو ندارم، دغدغههای بیشتری دارم.

- پس کی وقتش رو داری؟ میخوای واسه من زمان مشخص کنی؟ مگه عاشق شدن زمان میخواد که واسهش

برنامه ریزی میکنی؟

- بببین ندا، اینها رو از بیتوجهی ندون، بدون به خاطر اینه که ذهنم به اندازهی کافی خودش خیلی درگیره،

نمیتونم به چیز دیگهای فکر کنم.

تن صداش کمی بالاتر رفت.

- ساسان میخوام به من توجه کنی. یه دنیا دنبال منن؛ ولی من چشمم تو رو میبینه، دارم جلوت خودم رو

کوچیک میکنم. اینقدر مغرور نباش. حتی به زن داداشت هم بیشتر از من توجه میکنی.

شوکه شدم، این داره چی میگه؟

عصبی دستی به موهام کشیدم و گفتم:|

- باشه ندا، بهت توجه میکنم، خوبه؟ الان داره از بدنم آب چکه میکنه، تو چی میگی نصف شبی؟ من رفتم داخل

تو هم بیا خطرناکه.

وارد ویلا شدم. نامرد عالمم اگر دوباره دل ببازم. عشق اسمش شیرینه؛ ولی پر از دردسره، پر از رقیب و حسوده،

پر از سختی و موانعه و در آخر هم یه جدایی و تمام.

دوش کوتاهی گرفتم و لباسم رو عوض کردم که همون لحظه عمو وارد اتاق شد.

رو بهش گفتم:


romangram.com | @romangram_com