#آی_سی_یو_پارت_213

خندیدم و گفتم:

- تو نترس عزیزم. چشم اگر دیدم خطرناکه ادامه نمیدم.

نگاهی به ساسان انداختم، شلوار ورزشی مشکی رنگی با رکابی سبز رنگی پوشیده بود.

پدرام به دریا اشاره کرد و گفت:

- حدود پنجاه متر بیشتر نرید جلو.

سری تکون دادیم. کنار ساسان با فاصله ایستادم، صدای جیغ جیغ دخترها بلند شد، مدام ساسان رو صدا

میزدن.

با شمارش معکوس پدرام آمادهی حرکت شدیم.

- سه، دو، یک!

سریع پریدم توی آب و شروع کردم به شنا کردن. آب کمی سرد بود و سرعتم رو پایین میآورد، ساسان ازم جلو

زد و من با قدرت بیشتری شروع به شنا کردم و رسیدم بهش.|

فکر کنم حدود پنجاه متری رفتیم و آماده شدیم تا دوباره به سمت ساحل شنا کنیم، همین که اومدم برگردم عقب

یه لحظه آب رفت توی دهنم و سرفه باعث شد تعادلم رو از دست بدم و برم زیرآب.

هنوز کامل زیر آب نرفته بودم که دستی دور کمرم حلقه شد و من رو بالا کشید.

بعد از این که با کلی سرفه، آب از گلوم خارج شد تازه به اطرافم دقیق شدم، ساسان بود که همچنان دستهاش

دور کمرم حلقه بودن.

از این نزدیکی بیش از حد نفس توی سینهم حبس شد.

زیر لب زمزمه کردم:

- ممنون.

صدای آرومش توی گوشم پیچید:


romangram.com | @romangram_com