#آی_سی_یو_پارت_206

- واقعا؟

- واقعا.

- وای ساسان، دلم واسهت تنگ شده. مخصوصا الان دیگه خیلی بدتر شدم. کی میای؟|

- بهت که گفتم، فکر کنم یه ماهی اینجام.

- خیلی دوستت دارم، هیچوقت فکرش رو نمیکردم یه روز عاشق مردی مثل تو بشم.

- من هم!

- ساسان؟ دوست دارم بیام شمال!

- بیای اینجا؟ واسه چی؟

- واسه این که تو رو ببینم. ساسان به خدا شدی همه چیزم، حتی نمیتونم به ثانیهای فکر کنم که نباشی. من

میمیرم، من بدون تو هیچم. بهم قول بده که تا ابد پیشم بمونی.

چشمهام رو روی هم فشردم. با این که هدفم این بود اما، باز هم نمیتونستم نتیجهی کثافت کاریهام رو ببینم.

- پیشت میمونم!

- تا کی؟

- تا وقتی که قلبم مال توئه.

- یعنی وقتی قلبت مال کس دیگهای شد میری؟

- هر وقت تو قلب من رو آزاد کنی قلب من میره، حالا تو آزادش میکنی؟

- که اینطور. نه، قلبت مال منه. ساسان این اسمش عشق نیست درسته؟ اسمش دیوونگیه، اسمش بیتابیه.

درسته، این کثافت کاریها هرگز نمیتونه عشق باشه.

- اسمش خیاله!|

- خیال؟


romangram.com | @romangram_com