#آی_سی_یو_پارت_204

- من، تو عشق منی خل و چل!

- از این خل و چلها گیر کم کسی میادا!

- پس من چقدر خوش شانسم!

توی یه حرکت فاصلهی بینمون رو از بین برد.

عشق، دریا، امواج، ساحل، شب، نسیم همه و همه دست به دست هم دادن تا من دوباره روحیه بگیرم. این مرد،

سام، کسی بود که به جرات میتونستم همه جا فریاد بزنم این مرده.

سام مثل یه مرد نیست، بلکه خود مرده. ارزش قائله و سعی نمیکنه من رو خرد کنه.یه زن رو با تمام روحیاتش

میشناسه و درک میکنه.

"وقتی مرا در آغوش میگیری،|

دوست دارم به خودمان تافت بزنم

تا همینطور در آغوش هم بمانیم"

* * *

"ساسان"

هر چی روی تخت غلط خوردم خوابم نبرد، کلافه بودم. حسی من رو به سمت پنجره میکشید تا ببینم در چه

حالن. درسته من تنها بودم و تنها کسم نگار بود؛ ولی حالا باز هم تنها شدم.

از جام بلند شدم و به سمت پنجره رفتم. همین که پرده رو کنار کشیدم، با صحنهای مواجه شدم که باعث شد

پرده رو توی مشتم فشار بدم. باورم نمیشد، من تمام این مدت خیال میکردم نگار با این که پسش زدم

همچنان توی فکر و رویای منه؛ ولی با این صحنه...

پرده رو محکم کشیدم که کنده شد و با عصبانیت گوشهای پرتش کردم. دستهام میلرزیدن.

نگار تمام مدتی که نامزدم بود به خاطر حرمتی که واسهش قائل بودم حتی بهش نزدیک نشدم؛ ولی حالا داشت


romangram.com | @romangram_com