#آی_سی_یو_پارت_197

- شما اینجایید؟ مامان عصبانی شده، میگه هنوز نرسیدیم خوش گذرونیتون شروع شده.

سام اخمی کرد و گفت:

- به تو ربطی نداره، برو پی کارت.

با این حرف سام، نازنین پشت چشمی نازک کرد و رفت.

رو به سام گفتم:

- بیخیال سام. بیا بریم داخل.

دستش رو گرفتم و با هم رفتیم داخل.

مردها روی مبل نشسته بودن و زنها هم هر کدوم درگیر کاری بودن.

با ورودمون عمه نرگس (مادر ندا) با حرص گفت:

- کجا ول کردید رفتید؟ ناسلامتی همه خستهایم و تازه رسیدیم؛ ولی مجبوریم فعلا همه چیز رو سرجاش بذاریم،

شما نگار خانم...

رو به من ادامه داد:

- دارید عضوی از این خانواده میشید پس باید هماهنگ باشید نه این که فرار کنید.

حرفی نزدم و به سمتشون رفتم تا کمکی کنم.

به سمت سینک ظرفشویی تا ظرفهای کثیف توی راه رو بشورم که ترانه گفت:

- عزیزم لطفا شما برو کنار من خودم میشورم، میترسم بشکنیشون.|

نتونستم تحمل کنم، تو سری خوردن از این خانواده هم حدی داره.

رو بهش گفتم:

- مگه من چلاقم که بشکنم؟

- نمیدونم بعید هم نیست، شنیدم که روز اول آشنایی چه گندی زدی.


romangram.com | @romangram_com