#آی_سی_یو_پارت_192
ندا با نگرانی گفت:|
- ساسان؟ خوبی؟ حواست کجا بود؟ نزدیک بود بخوری به ماشین جلویی. چرا خلاف میری؟
سرم رو بالا آوردم و به اطراف نگاهی انداختم. بقیهی ماشینها هم پشت سرم پارک کردن و همه شتاب زده به
سمتم دویدن.
عمو محسن در ماشینم رو باز کرد و با نگرانی گفت:
- خوبی ساسان؟
عمه ژاله (مادر ترانه) نفس عمیقی کشید و گفت:
- خدا مرگم بده. اگه تو چیزیت میشد، من چه خاکی تو سرم میریختم؟
زیر لب نالیدم:
- من خوبم.
عمه نرگس (مادر پدرام) گفت:
- از صورتت مشخصه درد داری. چت شد عمه؟
لباسم رو بالا زدم و نگاهی به شکمم انداختم، فقط قرمز شد بود؛ ولی درد وحشتناکی داشت.
عمه ژاله:
- دورت بگردم عمه. بچهم درد داره، یه کاری کنید.
سام رو به عمه گفت:
- نگار پرستاره. فکر کنم بدونه چیکار کنه، بهش بگم بیاد؟|
عمه ژاله سری تکان داد و گفت:
- آره برو بهش بگو بیاد.
سام رفت تا نگار رو که توی ماشین بود رو بیاره.
romangram.com | @romangram_com