#آی_سی_یو_پارت_191

وصداهاشون رو نداشتم.

صداشون بلند شد:

- چرا این آهنگ رو گذاشتی؟

همونطور که نگاهم به جلو بود گفتم:|

- دارم رانندگی میکنم، حواسم رو پرت میکنید. اگه میخوایید اذیت کنید میفرستمتون توی یه ماشین دیگه.

بدون حرفی ساکت سرجاشون نشستن.

آهنگ شروع کرد به خوندن و حال من هر لحظه بدتر میشد.

- راجبش نگین نمیخوام اشکهام بریزه

راجبش نگین هنوز هم واسه من عزیزه

راجبش نگین نمیخوام یادم بیاد ندارمش

راجبش نگین همین کافیه که خوبه حالش

ازم دور بشید راجبش نگین من با خاطراتش خوشم

به من چه که دیگه مال من نیست اون رو تو دلم نمیکشم من

ازم دور بشید راجبش نگین راجبش نگین راجبش نگین

(راجبش نگین_علی یاسینی)

فرمون رو توی مشتم فشردم، آروم باش پسر. حرفهات حقیقت بودن، نگار دیگه واسهت مرده، به کارها و

خیانتش فکر کن، اون دیگه مُرد.

با صدای فریاد پدرام به خودم اومدم و محکم پدال ترمز رو فشردم که با توقف ناگهانی ماشین، محکم شکمم به

فرمون برخورد کرد و درد بدی تو بدنم پیچید.

از اونجایی که پدرام کمربند بسته بود چیزیش نشد. از درد چشمهام رو روی هم فشردم.


romangram.com | @romangram_com