#آی_سی_یو_پارت_190

دستم رو به نشونهی سکوت بالا بردم و میون حرف عمو پریدم:

- عمو لطفا!

ازش دور شدم، سوار ماشین شدم و در رو محکم بهم کوبیدم.

این من نیستم! من آدمی نبودم که بخوام زخم زبون بزنم، نمیدونم چم شده! انگار واقعا پرِ پرم و فقط با خالی

کردن سر نگار خالی میشم.

سرم رو روی فرمون گذاشتم، از کی تا حالا انقدر پست شدم؟

وقت رفتن شد.|

ندا و ترانه و نازنین (دخترهای دو تا عمهی دیگهام) و پدرام (پسر عمهام) اومدن توی ماشین من، پدرام جلو

نشست و اون سه تا عقب.

هر دو عموهام با زن عموهام توی ماشین عمو محسن بودن و اون یکی عمهام هم با شوهرش با هم بودن و سام

و نگار هم با هم.

در کل ۴تا ماشین شدیم.

راه افتادیم، هنوز حرکت نکرده دخترها شروع کردن با آهنگ بلند همخونی کردن.

توی جاده بودیم، ماشین سام جلوم بود. همین که حس میکردم روبهروم هستن آزارم میداد، با سرعت زیاد

ازشون سبقت گرفتم و جلوتر از همه قرار گرفتم.

اعصابم خورد بود، مخصوصا با سر وصداهای دخترها.

هنوز هم باورم نمیشد با حرفهام باعث شدم نگار جلوی من و عموم گریه کنه.

من چم شده؟ مگه اون مقصر نیست؟ چرا عصبانیت و کینهام واسه زمانیه که نگار جلومه؟ وگرنه پشت سرش من

هیچی رو یادم نمیاد، فقط مهدیه که باید تاوان خیانتش رو بده، دوستم بود؛ ولی چشمش دنبال...

نفس عمیقی کشیدم. دستم رو به سمت ضبط بردم و آهنگ رو عوض کردم و یه آهنگ آروم گذاشتم، اعصاب سر


romangram.com | @romangram_com