#آی_سی_یو_پارت_177

این کتاب در سایت نگاه دانلود ساخته و منتشر شده است

www.negahdl.com

***

- میگم نگار، کارهای امیرعلی عجیبه. یه نفر نمیتونه بیدلیل بد یه نفر رو بگه، یا خیلی ازت کینه داشته و

میخواسته تو رو از اون پسر جدا کنه یا هم عاشقت بوده.

با این حرفش هنگ کردم، با تعجب گفتم:

- چی میگی؟ اون همیشه مثل یه برادر رفتار میکرد.

ابرویی بالا انداخت و گفت:

- نمیدونم برداشتم اینه! اگه ازت کینهای نداشته یا این که اگه تو بهش بدی نکردی خب پس عاشقت بوده

دیگه!

دستی به مانتوم کشیدم و بهت زده گفتم:

- من هیچ بدیای بهش نکردم؛ ولی با گزینهی دومت هم موافق نیستم، یعنی خب، نمیدونم چی بگم!

دستش رو دور بازوم انداخت و گفت:

- بیخیال، فقط جرات داره دیگه بیاد سمتت، گردنش رو خورد میکنم تا حالیش بشه.

حرفی نزدم. امیدوارم برداشت سام اشتباه باشه، یعنی نمیخوام که اینطور باشه.

با سام روی نیکمت چوبیای که توی حیاط بود نشستیم. سرم رو روی شونهاش گذاشتم و گفتم:|

- وقتی میبینمشون دلم میگیره. امیرعلی کاری کرد که اگر تو نمیاومدی توی زندگیم، وضع من روز به روز

آشفتهتر میشد. هیچکس دیگهای هم پشتم نبود، کسی دلداریم نداد، همه به جای این که کنارم باشن مدام

میگفتن چرا این کار رو کردی. من خودم رو مقصر نمیدونم، بقیه مقصرن، من فقط گناهکار شدم. اونها کاری

کردن که باعث شد من فرار کنم و از این شهر برم.


romangram.com | @romangram_com