#آی_سی_یو_پارت_173

موهام رو که مشکی بود، هایلایت خرمایی رنگ کردم که به زیباییش افزوده شده بود. آرایشگر موهام رو لـ ـختـ

کرد و آزاد دورم رها کرد، دیگه موهام به کمرم میرسید. واسه آرایش هم دور چشمهام رو سیاه کرد و یه رژ لب

زرشکی هم واسهم زد. از خودم راضی بودم.

همون لحظه سام زنگ زد، بیرون منتظر بود. دیشب رسید شیراز، همونطور که قرار بود امروز در کنارم باشه، اون

هم حاضر و آماده منتظر بود.

با مامان از آرایشگاه خارج شدیم. سام به شاسی بلند مشکی رنگش تکیه زده بود. بهش دقیق شدم، کت و

شلوار مشکی رنگی پوشیده بود با پیرهن سفید و کراوات مشکی به همراه کفش مشکی براقی.

واقعا جذاب شده بود، مخصوصا با اون ته ریش و این که موهاش رو بالا زده بود. با لبخند به سمتش رفتم. تا

نگاهش بهم افتاد یه تای ابروش رو بالا داد و گفت:

- این خانم خوشگل مال کیه؟

جلوی مامان یکم خجالت کشیدم.

خندیدم و گفتم:|

- این آقای خوشتیپ مال کیه؟

متوجه شدم که مامان داره حرص میخوره. نگاهی به مامان انداختم که بهم چشم غرهای رفت و بعد از سلام

کردن به سام، سوار ماشین شد.

سام خندید و گفت:

- عجب چشم غرهای بود. بپر بالا خوشگل که هر چی بیشتر نگاهت کنم بیشتر کنترلم رو از دست میدم.

لبخندم رو خوردم و با هم سوار ماشین شدیم.

نیم ساعت توی راه بودیم تا این که رسیدیم، همون لحظه هجوم استرس رو احساس کردم، نمیدونستم عکس

العملشون چیه، دوست نداشتم امیرعلی بگه تا ساسان رفت آستینش رو بالا زد و بیکار ننشست. دیگه


romangram.com | @romangram_com