#آی_سی_یو_پارت_142

- خوبی نگار؟ چی شد یه دفعه؟ تو که من رو نصفه جون کردی!

چشمهام رو روی هم فشردم و گفتم:

- نمیدونم چی شد، همه چی ناگهانی بود.|

دستی روی سرم کشید و گفت:

- خدا رو شکر که سالمی.

همون موقع گوشیش زنگ خورد، با اجازهای گفت و از اتاق رفت بیرون.

تازه یادم اومد چقدر دستشویی دارم؛ اما با این سر دردم نمیتونستم از جام بلند شدم و راستش نمیتونستم

تحملش کنم.

با درد زیاد بالاخره از جام بلند شدم و از اتاق رفتم بیرون.

نیما پشتش به من بود و داشت با تلفن حرف میزد.

مجبور بودم از اون کمک بخوام.

صداش صحبت کردنش میاومد:

- دیوونهم کردی!

... -

- بهت میگم کار دارم.

...-

- به تو ربطی نداره!

... -

- ببین اگر مهمه بیا اینجا و زود برو. من وقتی واسه این کارها ندارم.|

... -


romangram.com | @romangram_com