#آی_سی_یو_پارت_138

میز گذاشتم و گفتم: کباب سلطانی خوبه؟

دستی تکون داد که گارسون اومد. رو به گارسون گفت: دو پرس کباب سلطانی بیارید به همراه میگو سوخاری.

مخلفاتشون هم باشه.

گارسون سفارشات رو یادداشت کرد و رفت. رو کردم و بهش و گفتم: ببخشید!

سوالی نگاهم کرد.

- میخواستم...

میون حرفم پرید و گفت:

- نیما.

با تعجب گفتم: چی؟

- اسمم نیماست. به جای ببخشید و این چیزها، نیما صدام کن.

لبخند کمرنگی زدم و گفتم: میرم دستشویی و برمیگردم.

سری تکون داد و گفت: باشه.

کیفم رو برداشتم و رفتم دستشویی.

گیج بودم، نمیدونستم قراره چی بشه، دوست داشتم بدونم ته داستان زندگیم چه اتفاقی پیش میاد. کاش

میشد صفحات رو جلو بزنم و فقط خط آخر رو بخونم تا حداقل کمی دلگرم بشم.

رژ لبم رو تمدید کردم و برگشتم سرِ جام.|

غذاها رو آورده بودن، به درخواست اون شروع به خوردن کردیم.

گوشیش روی میز بود، زنگ خورد، برداشت و قطعش کرد.

رو بهش گفتم:

- اگر میخوایید جواب بدید مشکلی نیست!


romangram.com | @romangram_com