#آی_سی_یو_پارت_137

سوییچم رو برداشتم و سمت مکان مورد نظر حرکت کردم. ساعت نه و نیم بود که رسیدم. به اطراف دقیق شدم.|

جای با کلاسی بود، یه رستوران دنج و شیک. ماشین رو پارک کردم و به سمت داخل حرکت کردم. به محض

اینکه وارد شدم، مردی سمتم اومد و گفت: میز رزروی دارید؟

- راستش نه، من دعوت شدم.

- توسط کی؟

اسمش چیه؟ من که بلد نیستم. مونده بودم چی بگم که همون لحظه اون مرد به سمتمون اومد و رو به گارسون

گفت: ایشون مهمون من هستن.

مرد سری تکان داد و رفت. سلام کردم.

- سلام.

جواب سلامم رو داد. نگاهی به تیپش انداختم. شلوار مشکی رنگی به همراه تیشرت کرمی و کت مشکی تن کرده

بود. واقعا جذاب شده بود! ازش چشم گرفتم و به همراهش سمت میز رفتم. به میز که رسیدیم، مثل یه جلتنمن

صندلی رو واسهم عقب کشید و من روی صندلی نشستم. خودش هم اومد و روبهروم نشست.

نمیدونم چرا؛ اما خجالت میکشیدم، معذب بودم، مدام حس میکردم ساسان داره من رو میبینه! حس

میکردم ساسان اینجاست! این مرد، مرد آرومی بود و این خصلتش من رو یاد اون میانداخت! با تکان دستش

جلوی صورتم به خودم اومدم. ابرویی بالا انداخت و گفت: خوبی؟

سری تکون دادم و چیزی نگفتم. همون لحظه گارسون اومد و منو رو روی میز گذاشت. به منو اشاره کرد و گفت:

تو انتخاب کن.

- واسه من فرقی نداره. شما انتخاب کنید.

- تو مهمونی، پس...|

دوباره به منو اشاره کرد. منو رو برداشتم و نگاهی به لیست انداختم. سردرگم بودم تا اینکه بلاخره منو رو روی


romangram.com | @romangram_com