#آی_سی_یو_پارت_134
جواب دادم: ممنون.
و گوشی رو توی کیفم گذاشتم و به خونه برگشتم.
توی خونه نشسته بودم که پیامی به گوشیم فرستاده شد. همون مرد بود. نوشته بود:
"من پایینم. بیاید ماشین رو بگیرید."
سریع حاضر شدم. سوییچ ماشینش رو برداشتم و به پایین رفتم. به ماشینم تکیه داده بود. با حضورم سر بلند
کرد. سوییچ رو گرفت جلوم و گفت: این هم از ماشین! صحیح و سالم مثل روز اولش!|
بدون اینکه سوییچ رو از دستش بگیرم، طرف ماشین رفتم و نگاهی بهش انداختم. راست میگفت! مثل روز
اولش شده بود. ناخواسته لبخندی روی لبم نشست. رو بهش گفتم: خیلی ممنون! زحمت کشیدید!
- خواهش میکنم!
بعد از مکث کوتاهی ادامه داد: سوییچ رو از من نمیگیرید؟
رفتم جلو و سوییچ رو از دستش گرفتم. سرم رو بالا گرفتم که دیدم داره نگاهم میکنه. راستش معذب شدم.
سوییچ ماشینش رو گرفتم جلوش و گفتم: اینم مال شما! ماشین توی پارکینگه.
سوییچ رو گرفت و ماشینش رو از توی پارکینگ بیرون آورد و من هم سوار ماشینم شدم تا داخل پارکینگ
ببرمش. موقع خداحافظی بوقی زد و رفت.
شخصیتش جالب بود! با اینکه مشخص بود پولداره؛ اما مغرور نبود و جوری نبود که به پولش بنازه. سرم رو روی
فرمون گذاشتم. کاش همهی دنیا نبودن و فقط یه نفر بود! هنوز هم درک نبودش واسهم سخته! تا یه لحظه
یادش میافتادم اشک توی چشمهام حلقه میزد. من راحت عاشقش شدم؛ اما حالا فراموش کردنش برعکسه،
راحت نیست!
* * *
امروز جمعه بود. دو روز از اون شب که ماشینم رو آورد، میگذره. روی مبل دراز کشیده بودم و به گلدونی که روی
romangram.com | @romangram_com