#آی_سی_یو_پارت_133
بیماشین نباشید.
و سوییچ ماشین رو در آورد و سمتم گرفت. تعجب کردم.
- نه، من اطمینان دارم. این کار لازم نیست.
سوییچ رو روی پام انداخت و گفت: آماده که شد ماشینتون رو میارم و ماشینم رو میبرم.
- این چه کاریه؟ لازم نیست. من صبر میکنم تا ماشینم بیاد.
- ماشین دیگهای دارم. گفتم که اینطور بیحساب میشیم. شمارهتون توی گوشیم هست، زنگ میزنم. فعلا.
و از ماشین پیاده شد و رفت. هنگ کرده بودم. باورم نمیشد این کار رو بکنه! ماشین پراید من چه به این شاسی
بلند؟! عصبی شده بودم. اگه بهش زنگ نمیزدم و خودم به تعمیرگاه میرفتم، دردِسرش کمتر بود. از روی
ناچاری ماشین رو توی پارکینگ بردم و توی خونه رفتم.|
رفتن من به خونه همانا و شروع تنهایی و فکر به اون که حاضر نیستم دیگه اسمش رو بیارم همانا!
* * *
صبح با زنگ گوشیم از خواب بیدار شدم. حاضر شدم تا سرِ کار برم. نمیدونم چرا، اما نخواستم با ماشین اون
برم؛ بنابراین تاکسی گرفتم و به بیمارستان رفتم. وقتی به بیمارستان رسیدم، گوشیم رو در آوردم و برای اون
مرد پیام فرستادم.
- سلام. ماشین رو با خودم سرِ کار نیاوردم، من بهش نیاز ندارم. اگه خواستید بیاید ببریدش. من صبر میکنم تا
ماشینم درست شه.
گوشیم رو توی کیفم گذاشتم و رفتم تا به کارم برسم.
عصر شده بود. حاضر شدم تا به خونه برگردم. گوشیم رو در آوردم که دیدم جواب داده، نوشته بود:
- ماشین شب آماده میشه. دم در خونهتون میام.
لبخندی روی لبم اومد. چه زود آماده شد!
romangram.com | @romangram_com