#آی_سی_یو_پارت_132

- باشه، پس خدانگهدار.

و حرکت کردن و رفتن. اوف! بیماشین شدم! با اخم بهش نگاه کردم و گفتم: شما هم شمارهی من رو دارید.

درست که شد زنگ بزنید میام میبرم.

- باشه.

- فعلا خداحافظ.

- کجا؟ میرسونمتون.

- ممنون، خودم میرم.

- این چه حرفیه؟ من باعث شدم توی این شرایط قرار بگیرید. بذارید برسونمتون.

از اونجایی که حوصله بحث نداشتم، شونهای بالا انداختم که تا ماشین راهنماییم کرد.

خودش سوار شد و من هم در عقب رو باز کردم و سوار شدم. از آینه نگاهی بهم انداخت و بعد با نیشخند

نگاهش رو ازم گرفت. آدرس رو بهش دادم و تا موقع رسیدن، حرف دیگهای بینمون رد و بدل نشد.

وقتی رسیدیم، از توی آینه نگاهش کردم و گفتم: مطمئن باشم ماشینم رو واسهم میارید؟|

- چرا شک داشته باشید؟

***

این کتاب در سایت نگاه دانلود ساخته و منتشر شده است

www.negahdl.com

***

- ببینید، من واسهم سخته بدون ماشین این طرف و اون طرف برم، پس میخوام زود درست شه. اگه هم دیدید

تعمیراتش طول میکشه، بگید خودم جای دیگه ببرم. نیاز هم نیست جبران کنید.

- پس ماشین من دست شما باشه که هم اطمینان داشته باشید و هم اینکه اگه تعمیراتش طول کشید،


romangram.com | @romangram_com