#آی_سی_یو_پارت_131

- بفرمایید؟

با عصبانیت داد زدم: هی آقا! مگه کوری؟ زدی ماشین من رو داغون کردی بعد پرو پرو نامه مینویسی و میری؟

من باید الان با این ماشین چیکار کنم؟ همین الان خودت میای درستش میکنی.

به نفس نفس افتاده بودم؛ اما با خونسرد بودن اون، خونم به جوش اومد.

- باشه باشه! من که گفتم اون موقع عجله داشتم. الان همونجا هستید تا بیام؟

- بله.

- باشه، پس من تا نیم ساعت دیگه با یه جرثقیل به اونجا میام.

- منتظرم، فعلا.

و گوشی رو قطع کردم. خوبه حداقل یکم شعور داره و شماره درست نوشته. هرکس بود فرار میکرد و میرفت.

نیم ساعت گذشت. دیگه باید الان برسه. داشتم به اطرافم نگاه میکردم که یه جرثقیل دیدم. اومد و نزدیک

ماشین ایستاد و پشت سرش یه ماشین شاسی بلند مشکی هم ایستاد. از جرثقیل دو تا مرد پیاده شدن و شروع

به بکسل کردن ماشینم، کردن. همون لحظه در ماشین شاسی بلند باز شد و مردی از اون خارج شد. بهش دقیق

شدم.

بهش میخورد حدود 77یا 78ساله باشه. قد بلندی داشت با چشم و ابروی مشکی. ته ریشی هم داشت که

جذابترش کرده بود. مشخص بود که مرد سرشناسیه، چون ماشین و تیپش چیزی غیر از این نشون نمیداد.|

به خودم اومدم و سریع ازش چشم گرفتم. کنارم اومد و گفت: سلام. من باز هم متاسفم! واسهتون توضیح دادم

که چی شد. الان هم خرجش هر چهقدر باشه خودم میپردازم. زیرلب سلامی گفتم و تنها به تکون دادن سر

اکتفا کردم. نگاهی به ماشینش انداختم. سالم بود، شاید درستش کرده. اون دو تا مرد جرثقیلی به سمتمون

اومدن و رو به این مرد گفتن: کارمون تموم شد. ماشین رو ببریم؟

- آره، شمارهم رو که دارین، تموم شد بهم زنگ بزنید، میام میبرم.


romangram.com | @romangram_com