#هورزاد_ملکه_آتش_پارت_242
مادر:«دو بار شکستی.»
”نگاهم کرد و پنداشتم که دوستم دارد.
نگاهم کرد، در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم
نگاهم کرد، دل به او بستم،
نگاهم کرد، اما بعدها فهمیدم،
که فقط نگاهم کرد!“
- خستهام!
مادر:«خوب میشوی.»
- چگونه قلب شکستهام را تسکین دهم؟ بگویم بیخیال این هم میگذرد؟!
آه عمیقی کشید و گفت:
- همیشه آن چیزی را که میبینیم، نباید باور کنیم! آینه هم با آن همه شفافیتش، دست چپ و راستت را اشتباه نشان میدهد!
- کاش زنده بودی و کنارم.
من رو بلند کرد و توی چشمام نگاه کرد و گفت:
romangram.com | @romangram_com